استاد سید علی اصغر موسوی

استاد سید علی اصغر موسوی

انعکاس ادبیات فاخر شیعی ،نقدو تحقیق وشرح مبانی نظریه "مکتب شعر دینی درایران"
استاد سید علی اصغر موسوی

استاد سید علی اصغر موسوی

انعکاس ادبیات فاخر شیعی ،نقدو تحقیق وشرح مبانی نظریه "مکتب شعر دینی درایران"

تغیر عشق

سیدعلی اصغرموسوی

تغیر عشق
 آسمان چرخید و چرخید، آسمان چرخید و مشک
آسمان لرزید و لرزید، آسمان لرزید و اشک
دست با فواره‌ی خون، هم نفس شد با زمین
بازو اما، مثل باران، چکه چکه روی زین
خاک تشنه، جرعه جرعه تشنه تر از مشک شد
آسمان هم رفته رفته، قطره قطره اشک شد
**
آه ای عشق! ای همه خون ریز! این دست من است!
دستِ دست افشان ترین عاشق، به گاه رفتن است
این که می‌بینی به مسلخ، همچو بسمل شوقناک
نبض افلاک است جاری، گشته در آغوش خاک
فاش می‌گویم که وقتی رفت دستم سوی آب
شد فراموشم، تعهّد نامه ام با بوتراب!
عهد کرده بودم از جایی که رسم ساقی است
تشنه مانم، تشنه تا جان در نگاهم باقی است
لحظه ای دستم برای امتحان آب رفت
همچو مروارید، در اندیشه‌ی مهتاب رفت
یاد خورشید حقیقت، جان من از تاب برد
لحظه ای چشم مرا، اسرار حق در خواب برد
روی نی می‌دیدمش، تابنده تر از آفتاب
ناگهان دستم خنک شد از نسیم سرد آب!
قهر عشق است این خدایا، یا قبولم کرده ای؟!
کین چنین بزم بلا، در مسلخم گسترده ای!
***
خوش ببین ای چشم خون بنیاد، ای تمثیل عشق!
بازکرده واپسین آغوش را،‌ هابیل عشق
آسمان چرخید و سر چرخید و آب مشک ریخت
آسمان لرزید و دل لرزید و در خون، اشک ریخت
یک نفر از دور آمد، بغض خود یک آن شکست
شانه در شانه، کنار آسمان از پا نشست
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
سید علی اصغر موسوی
قم - 1385


****

آخرین نقش       نذر حضرت زینب(س)

 
پیک خونین باز می گردد، ولی دارد شتاب
قاب می گیرد نگاهش، صد سوال بی جواب
موج خونی را که از یالش شناور کرده است
حس کن ای بانوی سر تا پا گرفته اضطراب!
حس کن ای بانو، شرار چشم هایش را که هست
مشعلی از اشک و خون و آه چندین التهاب
آه و اندوه و غمش را در خروشش کرده گم
گردباد است این که می آید، ز پیش آفتاب
واژگون می خواهد انگاری زمین را، کز غمش
واژگون کرده است، زین خالی و بند و رکاب
بوی سیبی را که آکنده هوا، در لحظه ها
خوب می دانی، چه خواهد شد از این پس، انقلاب؟!
ذوالفقار از زخم تنهایی، نهاده سر به خاک
یاد کن بانو، شمیم دست های بوتراب
بعد از این در صحنه های پیش رو تنها تویی!
آخرین نقش حقایق، آخرین فصل کتاب ...
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
سید علی اصغر موسوی

قم - 1378

دیدارشاعران با رهبر انقلاب

درشب میلاد پرسرور حضرت ابامحمد امام حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام ، دیدار شاعران ایران با رهبر معظم انقلاب انجام شد ؛ که استادسیدعلی اصغرموسوی هم جزو شرکت کنندگان بود.

تقدیم به آستان حضرت امام مجتبی علیه السلام

کریم آل طه
**
ای حسن دل‌نوازت، آیینه‌ی تماشا
وی نخل سبز نامت ،آکنده از معما
اندیشه‌ی کلامت ،سبز همیشه جاوید
آیینه‌ی مرامت، آبی بسان دریا
بس با سخاوت تو روییده بذر امید
نامت کریم ، حتی، در بین آل طاها
دارالسلام: وصفی از پرتو جمالت
صلح و قیام: عکسی، از قدرت مدارا
بی آستان و گنبد، با اینکه در بقیعی
آزادگیت پیداست، سرو بلند بالا!
مشتاق جلوه هستیم، آنجا که حسن خوبت
دل می‌برد ز عاشق، با لحظه ای تماشا
---
 سیدعلی اصغرموسوی
قم  -1384
------------------------------------

نسیم سبز صبا1    
**              
هرجا نسیم سبز صبا ،موج می‌زند
گویی به یاد روی شما، موج می‌زند
ای بی قرار حسن شما، هرچه دل نواز !
در کوی تان، شمیم خدا، موج می‌زند
انگار کهکشان، به تماشا نشسته است
آنجا، که داغ خاطره‌ها، موج می‌زند
شوق زیارت است ، ولی ، نه درآن دیار
شادی کنارغم ، همه جا موج می‌زند
دل مویه‌های غربت آن خاک بی بدیل
وقتی درون سینه ی ما موج می‌زند!
دریای مهر،از دل آن تربت شریف
در چشم زائران دعا، موج می‌زند
**
سیدعلی اصغرموسوی
قم -1380

-----------------------------------------------------

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

استادسیدعلی اصغرموسوی دردیدارشاعران با مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته الشریف)


دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور


لینک اصلی عکس :http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?page=1&p=photo&albumId=1239

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

 ردیف دوم از چپ: دکترسیدمهدی طباطبایی از زرندیه ، استادسیدعلی اصغرموسوی از قم - خرقان زرندیه، جناب آقای جلیل صفربیگی از ایلام

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

نفرات از راست: دکترعزیزمهدی ازهندوستان ، دکتررستم وهاب نیا از تاجیکستان، استادامیرسیاهپوش از ایران(قم) جناب کاظم کاظمی از افغانستان، دکترکاظم نظری بقا از ایران (آذربایجان)

********************************************************************************

حسینیه امام خمینی (ره) در شب میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه‌السلام میزبان اهالی فرهنگ و هنر، استادان زبان و ادب فارسی و شعرای پیشکسوت و جوان کشور و جمعی از شعرای فارسی‌گوی افغانستان، تاجیکستان و هندوستان بود.

  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار با اشاره به حرکت مستمر و رو به جلو و پیشرفتهای قابل توجه در شعر کشور خاطرنشان کردند: شعر یکی از برجسته‌ترین هنرهاست و هنرمندان شاعر مسئولیت سنگینی در قبال مسائل اصلی کشور و حرکت عظیم تاریخی و الهام بخش انقلاب اسلامی دارند که باید این هنر بسیار فاخر و کهنه نشدنی را در خدمت انجام این مسئولیتهای بزرگ قرار دهند.

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، "احساسات بشری"، "دلتنگی ها" و "اندیشه و حکمت" شاعر را سه فصل تشکیل دهنده شعر خواندند و افزودند: بیان احساسات شاعرانه و عاشقانه و همچنین بیان دلتنگی‌ها از آنچه در زندگی جاری وجود دارد، دو بخش از شعر است که به رسمیت شناخته می‌شود اما نباید با افراط در این دو بخش، حکمت و اندیشه در شعر نادیده گرفته شود.

 ایشان با اشاره به شعر برجستگان و بزرگان شعر و ادب فارسی نظیر سعدی و حافظ و صائب، گفتند: در سروده‌های این شاعران بزرگ بیان احساسات و دلتنگی‌ها وجود دارد اما "حکمت و اندیشه" نیز در سراسر اشعار آنان گسترده است و در واقع اندیشه حکیمانه است که شعر و شاعر را به قله می‌رساند.

 رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: گنجاندن معارف اسلامی، سبک زندگی اسلامی، اندیشه حکیمانه و مسائل لازم برای آموختن به انسانها نباید در شعر مورد غفلت قرار گیرد.

---------

دراین دیدارچند تن از شاعران قم و دو تن ازشاعران زرندیه - خرقان : استادسیدعلی اصغرموسوی

و جناب دکترسیدمهدی طباطبایی ، نیز حضور داشتند.

**********

لینک عکس ها :

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=photo&albumId=1239

 



:: موضوعات مرتبط: عکس Pictur، اندیشه، شعر، انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران، مکتب شعر دینی در ایران 
:: برچسب‌ها: میلاد امام مجتبی علیه السلامدیدار رهبر انقلاب با شاعرانتفقد رهبر به استاد موسوی

رموز احتجاج

... با اینکه بهار،روزهای اردیبهشتی خود را به تماشا نشسته است ؛ اما این روزها نگاه های نیمه بارانی و دل های نیمه ابری، آکنده از اندوه کسی ست که غربت نامش در دل تاریخ موج می زند.

نامی که در هر مکان مقدس شکوهش احساس می شود؛ چه مدینه باشد، چه مکه؛ چه کربلا باشد، چه بقیع؛ بارگاه شاه نجف باشد، یا مسجد کوفه؛ مشهد الرضا باشد یا سامرا.

عطر نام مبارکش نه تنها آستان شریف حضرت رضا (ع) و آستانه ی حضرت  معصومه (س) را مجذوب خویش کرده است؛ بلکه تک تک مقابر امام زاده های ایران هم غبار غم حضرت زهرا (س) به دیده دارند.

- کیست این بانو که این گونه ملک و ملکوت را مبهوت عظمت خویش ساخته است؟!

- کیست این یگانه ای که خیر کثیر فرزندانش، میوه ی رحمت و عدالت را در زمین رویانیده است؟!

- کیست؟! کیست این بانو؛ که شکوه بی مانندش را، پیامبر اعظم الهی (ص) چنین توصیف فرموده اند:

فاطمه پاره ی تن من است هر که او را شاد گرداند، مرا شاد گردانیده است و هر که او را آزرده کند، مرا آزرده است، فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.

- کیست این بانوی بی بدیل که نه تنها نام آسمانی اش؛ بلکه القاب شکوهمندش ترجمان تمام خوبی هاست:

علامه مجلسی (ره) گفته اند: صدیقه به معنی معصومه است و مبارکه یعنی: صاحب برکت در علم و فضل ، کمالات و معجزات و اولاد صاحب کرامت، و طاهره یعنی: پاکیزه از صفات ناقص، و زکیه یعنی: بالنده در کمالات و خیرات، و راضیه یعنی :راضی به قضای الهی، و مرضیه یعنی :پسندیده ی خدا و دوستان خدا و محدثه یعنی: مَلک با او سخن می گفت، و زهرا یعنی: نورانی هم به نور صورت و هم به نور معنی.

- آری،این تویی ؛ سبب خیر کثیر، کوثر جاری زمان ؛ ازلی ترین وابدی ترین آیینه ی عصمت درخاک و افلاک ؛ که نوید بخش عدالت حضرت موعود است!

بانویی که خیر آشکار است و فرزندانش ادامه دهنده ی آن تا قیامت.

و نکته اصلی همین جاست که چرا جهان شیعه بامدادان و شامگاهان، لب به ترنم دل انگیز « حی علی خیر العمل » می گشاید!

 - سئل الصادق (ع) عن معنی حی علی خیر العمل، فقال: خیر العمل برّ فاطمه و ولدها.

آری، جای شگفتی نداشت؛ نامردمان ترنم زیبای « حی علی خیر العمل » را از اذان برداشتند!

چگونه می توانست آن همیشه تاریک، ترجمان عصمت زهرایی را در میان اذان ببیند؟!

چگونه می توانست، با تکبر فرعونی اش، شاهد اوج گیری نام فاطمه (س) در آسمان دل ها باشد!

آن نابینا خفاش شب پرست، حضرت فاطمه (س) را تنها با چند نخل خرمای "فدک" می سنجید؛ غافل از اینکه آفاق خاکی و افلاکی؛ حتی عاجز از تصور شکوه حضرت فاطمه (س) و فرزندان اویند؛ نه بازتاب ! جایی که قرآن ـ کلام راستین خداوند ـ در شأن آن ها می گوید:

« ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی » و صاحب تفسیر فرات از قول حسین بن سعید می نویسد درباره ی این آیه از حضرت ابی جعفر ـ محمد باقر ـ علیه السلام سوال شد که فرمودند:

العدل: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الاحسان :علی بن ابی طالب علیه السلام و ذی القربی: فاطمه و اولادها علیهم السلام. 

عدل یعنی: وجود مبارک حضرت پیامبر (ص)، و احسان یعنی: حضرت امیر مومنان علی (ع) و ذی القربی یعنی: حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندان بی نظیر ایشان علیهم السلام!

و همچنین درباره ی آیه ی «الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما»

از حضرت حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) سوال می شود که ایشان می فرمایند: نحن هم اهل البیت؛ منظور آیه، ما اهل بیت ـ خاندان پیامبر (ص) ـ هستیم.

آری، این تنها واژه ی لولاک نیست که مقدس ترین وظیفه را به عهده گرفته است ؛ آنچه از درخت و گیاه تا ستاره و ماه، در ملکوت ا ست، ضمن تسبیح آفریدگار حیات، به تعظیم و تکریم مقام شامخ اهل بیت (ع)

 می پردازند.

این تنها خاکساری افلاک نیست؛ که تمامی واژگان در توصیف شکوهشان، ناتمام و ناپخته اند.

گویی آنچه شایسته ی توصیف شان است؛جز درودی و سلامی بیش نمی تواند باشد!

جایی که تاریخ با تمام نشیب و فرازهایش؛ با تمام قلم های ناتوان و توانایش، عاجز از ثبت عظمت

 اهل بیت (ع) است؛ چه توقعی از قلم ناپخته من؟!

اما چه زیباست؛ جای دیوار و در و میخ ؛غافل و جاهل و قنفذ و مغیره (لعنت الله علیهم) از شکوهی سخن گفت که مزه ی "ابوها فداها" بدهد!

 عطرسلام و صلواتی بدهد؛ که دو زانو نشسته ، دست بر سینه نجوا کنی:

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها، و السر المستودع فیها، بعدد ما احاط به علمک

چقدر زیباست، وقتی رو به قبله می نشینی و دست بر سینه، رو به پنهان ترین مزار سلام می دهی!

رو به آستانه ی شکوهند بانویی می ایستی ،که به خاطر آرمانش و به خاطر رضای خدا، به سوگ بهار جوانی اش نشست!

*  *    

 - آی برادر!

 هر که هستی و هر که درآینده می خواهی باشی؛هنگامی که از فاطمه (س)، سخن می گویی، دست بر سینه بگذار!

که ساکنان خاک و افلاک در برابر نامش به تواضع می ایستند. آنگاه کلامی بگو که در خور نام و یادش باشد. شعری بخوان که پرندین گرمای احساس را ، به  سردی الماس نسپاری.

آنجا که خاک و افلاک برابرش زانوی ادب بر زمین می زنند؛ تو ناپخته،  چگونه از آتش و تازیانه و میخ می گویی؟!

 - خشک باد آن قلم ؛ خشک باد! که مقابل آیینه ی عصمت، دُرّ مکتوم خاک و افلاک؛ سخن از سیلی و تازیانه بگوید !

و گویا مباد آن زبان؛ که دست لافتای صاحب ذوالفقار رابسته بخواند.

 آخرچگونه می شود دست خداوندگار عدالت را به ریسمان نامردمی ها بست؟!

 آنگاه برای افشاندن قطره اشکی حقیر، سیلی به صورت آسمان نواخت.

وای از کلامی، که فضایل را وانهاده تا به تشریح رذایل بپردازد!

- بانو؛ای مادر احساس های سبز، ای تبلور عصمت در آیینه ی زمان، بانوی آب و آیینه، ما را به پاس ارادت ببخش؛ که گاه زبان ارادت سبب می شود که نازکای احساس را در نیابیم و زبان به ناخواسته هایی بگشاییم؛ که رنجش تان را در پی خواهد داشت.

بانو، ما را ببخش! آن گونه که شهر مدینه را به احترام مزار پدر بخشیدی.

که اگر دست هایت قنوت می گرفتند، نه نامی از مدینه می ماند، نه از خلافت و مدعیانش!

درود بر تو، مادامی که خورشید طلوع می کند و مادامی که ستاره ها به تزیین آسمان می پردازند.

درود بر تو و نامی که همیشه واسطه ی اجابت است. یا فاطمه الزهرا (س)اغیثینی .

 

*  *  *

۱ -  مسند فاطمه الزهرا (س)/عزیر الله العطاردی/انتشارات عطارد/1412 ه.ق.

 

2 - منتهی الآمال/ مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره)/موسسه انتشارت هجرت/ج اول/چاپ پانزدهم/ تابستان 1382

---------------------------------------------------------------


رمز احتجاج

صبر در آینه خشم هویدا شده بود

چشمه در وسعت دل، ساحت دریا شده بود

سایه در پیش نگاهش ز رمق می افتاد

بس که در پرتو او محو تماشا شده بود

حق به دنبال علی بود، ولی در پی حق -

مدعی در دل آن واقعه پیدا شده بود

"مدعی خواست که آید به تماشاگه راز"

نوبت آینه خانه زهرا شده بود

از حرم خانه ی آیینه زهرا گفتم

تا بدانی که چه تصویر ، مهیا شده بود:

مسجد و مردم و یک بانوی آیینه تبار

که دلش سوخته بر جهل حریفان بسیار

مردمی ساده، گرفتار دغل بازی چند

که طفیل کرم حق شده اند از پیوند

مردمی کور و کر ،اما به نظر وارسته

مردمی، چشم به چشمان حقیقت بسته !

مردمی با محک تجربه، مس گردیده

فاقد ساده ترین فایده، حس گردیده

**

خطبه می خواند، ولی مدعیان با مردم

شده بودند به دنبال هوس سر در گم !

هرچه می گفت سخن، ترجمه ای از حق بود

حق مطلق،که فقط در سخن مطلق بود

آن که پنداشت که "زهرا" پی ارث آمده است

سر به ناسوت ،از آن اوج مصفا زده است

کو ببیند که فدک رفته و زیور رفته

آتش و همهمه ی کافر و ابتر رفته

لیک انوار نهان خانه ی "کوثر" باقی است

خانه و مسجد و آیینه و منبر،باقی است

آنچه می گفت، از اوصاف پیمبر می گفت

سخن از شیرخدا، خواجه قنبر می گفت

خطبه می خواند، ولی، حق خدا می آموخت

خطبه می خواند، ولی درس وفا می آموخت

گفتم از حق و وفا، آه که در قحط شرف

مکر هم می کند از وسوسه توجیه، هدف

هدف شوم "سقیفه" هدفِ شیطان بود

سامری ساختن از مردم بی ایمان بود

خطبه می خواند، ولی حق وفا می آموخت

ادب و حرمت و فرهنگ خدا می آموخت

احتجاجی که در آن همت بی پایان داشت

بذر آینده ی اسلام، به دل ها می کاشت

گرچه آن روز، کسی رمز سخن را نشناخت

سال ها در پی "دجال" غرامت پرداخت

می رسد وقت ملاقات "حقیقت"، یک روز

می رسد فصل تراویدن "حجت"، یک روز

صبح، نزدیک و دل آینه روشن، تا او

صبح، نزدیک و همین فاصله از من، تا او ...
*****
مکتب شعر دینی
استاد سید علی اصغرموسوی
قم - 1388

شهود امامت ( نذر امام سجاد علیه السلام)

شهود امامت ( نذر امام سجاد علیه السلام)

***

شهود امامت

****

سلسله ی عشق برد سوی حریم بقا

آن که اسیرش شدند، صف به صف آیینه ها


سلسله ی عشق برد، ناله کنان، نام او

تا به رکوع آورد قامت قدر و قضا


سلسله واشد ز هم، قصه جدا شد ز هم

گشت عیان راز عشق، در سفر کربلا


وه چه سلوکی شگفت، از حرم آغاز شد

تا حرم دیگری، جلوه کند «إنَّما»


نام اسارت مبر، در سفر سالکان

کشف حقیقت مکن، ای به خطا مبتلا


جوهر هستی اگر، تاب تناقض نداشت

قید معمّا بزن، عِرض و عَرَض کن رها


هست «امامت»  شهود، جلوه گر هست و بود

سنگ شنیدی چه گفت، در حرم کبریا[1]؟!


30/9/1390

(مکتب شعر دینی)



[1] . اشاره به واقعه حجرالاسود به امامت امام زین العابدین(ع).

شعر استاد موسوی درباره توهین کنندگان به پیامبر اعظم (ص)

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391